Sunday, March 12, 2017

On H. C. Potter

پاتر با میرنا لوی سرصحنه آقای بلندینگ

نوشته شده برای فرهنگ کارگردانان روزنه (ویرایش بهزاد رحیمیان) در سال 2009.

اچ سی پاتر
 (H. C. Potter)
تولد: 18 (در بعضي منابع 13) نوامبر 1904، نیویورک
مرگ: 31 می 1977، نیویورک
***
هنري (هنك) كادمن پاتر فارغ‌التحصیل رشته هنرهای دراماتیک از دانشگاه یِل بود. بين ‌سال‌هاي 1927 تا 1935 در برادوی كارگرداني تئاتر مي‌كرد و مشهورترین کارش در این مقطع نمایش «ناقوس‌های آدانو» بود که بعدها توسط هنری کینگ به فیلم برگردانده شد. ساموئل گلدوین در 1936 او را به هالیوود برد تا دشمن دوست داشتنی را کارگردانی کند. او در هاليوود برای دو دهه تقریباً سالی یک فیلم ساخت. مشهورترين فيلم‌هايش در دهه 1930 كابوي و بانو (1938) با شركت گري كوپر  و مرل اوبرون كه وقتي شروع به ساخت آن کرد، فقط 20 صفحه فیلم‌نامه نوشته شده بود - و داستان ورنون و آيرين كسل (1939) موزيكال فوق‌العاده‌اي با فرد آستر و جينجر راجرز بودند. اما پاتر بهترين فيلم‌هايش را در دهه 1940 ساخت كه اولين آن‌ها با شرکت زوج کمدین اولسن و جانسون، هلزاپاپين (1941، یونیورسال) نام دارد؛ نخستين فيلم پست مدرن سينما به معناي واقعي كلمه، با وجود آن‌كه حتي قبل از تولد مدرنيزم در سينما ساخته شده. نوشته‌ای در ابتداي اين کمدی/موزیکال گداریِ پیش از گدار می‌آید که هرگونه شباهت میان هلزاپاپین و یک فیلم کاملاً تصادفی است! اين فيلم ديوانه‌وار، دنیای سینما را از مرحله تولید تا نمایش به سخره می‌گیرد و سیر وقایع و شوخی‌های آنارشیستی‌اش حتی از سرعت دریافت تماشاگر امروز نیز سریع‌تر است. در هلزاپاپين فیلمی در دل يك فیلم ديگر و باز فيلمي ديگر در دل آن مي‌آيد و همین‌طور مثل آینه‌های روبرو تا بی‌نهایت. فيلم هر لحظه به يك ژانر رو مي‌كند: موزيكال، كمدي اسلپ استيك، رومانس و حتي وسترن، اما ديوانه‌وارتر از آن حرف‌هاست كه به يك ژانر يا يك داستان اكتفاء كند. تمام تكنيك‌هاي سينمايي را با تمسخر زير و رو مي‌كند: اسلوموشن، فست موشن، ميان‌نوشته، عدم انطباق صدا و تصوير، كات‌هاي بي‌جا و فاصله گذارانه، حرف زدن رو به دوربين و اشاره به فيلم‌هاي ديگر مثل همشهري كين.

بزرگ‌ترين سهم پاتر در تاريخ سينما، بعد از هلزاپاپين، كمدي آقاي بلندينگز خانه رويايي‌اش را مي‌سازد (1948) نام دارد. داستان زوجي از طبقه متوسط كه در جريان انتقال خانواده‌هاي بعد از جنگ به حومه شهرها زميني مي‌خرند و تلاش می‌کنند خانه ایده‌آلشان را در این زمین بسازند. يكي از بهترين بازي‌هاي كري گرانت و ميرنا لوي را در اين شاهكار كوچك مي‌توان ديد كه هنوز هم داستان آن در دنياي دوروبرمان تكرار مي‌شود.
آقای بلندینگز
يكي ديگر از موفق‌ترين فيلم‌هاي پاتر در دهه 1940 دختر مزرعه‌دار (1947) با شركت لورتا يانگ بود و بقيه فيلم‌هاي قابل اشاره‌اش در آن دهه، Second Chorus (1940) با شركت فرد آستر و پولت گدار، آقاي شانس (1943) با كري گرانت و بايد جوان بماني (1948) با جيمز استوارت و جون فونتين. آخرين فيلم قابل اشاره‌اش،  ادامه خانم مينيور به نام داستان مينيور (1950) بود. او در 1957 بعد از کارگردانی ماجرای کاملاً محرمانه خود را بازنشست کرد و به نیویورک بازگشت تا یک بنگاه تئاتری تازه تأسیس کند، کاری که تا پایان عمرش، یعنی 1977، به آن مشغول بود. او در ضمن خلبانی تجربی بود که این تجربه‌ها را در دوران جنگ برای آموزش در نیروی هوایی به کار برد.  

تخصص واقعی پاتر کمدی بود. او می‌توانست هم در هرج و مرج مطلق کمدی‌هایی که تلفيقي از دنیای برادران مارکس با زبان سينمايي بسيار پيشرو و سرخوشانه خودش بودند و هم در کمدی‌های اجتماعی از نوع آقای بلندینگ با رنگ و بویی از واقعیت و دشواری‌های زندگی در آمریکای بعد از جنگ فیلم‌هایی فراموش نشدنی خلق کند. ستارگان در فيلم‌هاي او آسوده و با فراغ بالند و حتي به نظر مي‌رسد خودشان هم ستاره بودنشان را فراموش كرده‌اند. پاتر دنياي گرم و ملموس فيلم‌هايش را بين تمام شخصيت‌هاي كوچك و بزرگ فيلم‌ها تقسيم مي‌كند و شما همان‌قدر از ديدن نقش‌هاي فرعي، پيشخدمت‌ها و حضورهاي چند لحظه‌اي روي پرده لذت مي‌بريد كه از ديدن ستارگان فيلم. اي‌كاش این پاتر كم فيلم و نه چندان خوش‌شانس بود که به جاي ويليام بوداين 350 فيلم در هاليوود ساخته بود.
در حال فیلمبرداری آقای بلندینگز
  

No comments:

Post a Comment