Thursday, March 26, 2015

Monday, March 23, 2015

From Sketch to the Screen: Ken Adam's Citty Chitty Bang Bang

Taxi (Jafar Panahi, 2015)



به خاطر حساسيت‌هاي روي پناهي، اين بخش از گزارش من از برليناله به شكل كامل در ماهنامه «فيلم» منتشر نشد. اين نسخه كامل آن است. هنوز هم از واكنش‌هاي سبوعانه و بعضاً مغرضانه مطبوعات به اين فيلم - كه البته بيشترشان فيلم را هنوز نديده‌اند - حيرانم.  ا.خ.

يادداشتي بر تاكسي جعفر پناهي
كم‌تر اثري در برليناله به اندازۀ تاكسي جعفر پناهي مؤيد تغييرات بنيادين سينما در قرن بيست و يكم و زير و رو شدن شكل ساخت، ارائه و برداشت اثر سينمايي بود. اين تجربه كوچك، مطبوع و بسيار موثر دنياي فيلم‌هاي اخير پناهي را به شكلي منطقي و حساب شده گسترش مي‌دهد (البته من پرده را نديده‌ام) و قابليت‌هاي ديجيتال براي يك مكاشفه شهري/اجتماعي ثابت مي‌كند. فيلم مجموعه‌اي از صحنه‌هاي نوشته شده و طرح‌ريزي شده است كه برخي اصالت مستند بيش‌تري نسبت به ديگري دارند، اما وجود همه و كنار هم قرار گرفتنشان براي ساختار فيلم ضروري است. قالب اصلي يك كمدي است كه در آن فضاي محدود تاكسي، اين «اكلسيا»ي طبيعي در ايران (همان جايي كه در عصر طلايي يونان شهروندان براي صحبت دربارۀ موضوعات عام گردهم مي‌آمدند) به جايي براي تبادل نظر و تنش تبديل مي‌شود.

Friday, March 20, 2015

Camp X-Ray (2014)

كمپ ايكس‌ ري (پيتر ستلِر، آمريكا): مشكل بزرگ سينماي آمريكا اين است كه تصور مي‌كند اعتقادش به فردگرايي با شعارهايي كه دربارۀ ارزش‌هاي جمعي سر مي‌دهد مي‌توانند به راحتي يك كاسه مي‌شوند. به عبارت ديگر در سينماي آمريكا رستگاري يك فرد، رستگاري يك دسته بزرگ‌تر مثلاً رستگاري يك كشور تلقي مي‌شوند. در اين سينما بيداري يك فرد هميشه با بيداري جمعي اشتباه گرفته مي‌شود. در سينمايي آمريكا وقتي نوبت موضوعات حاد روز مي‌رسد، معمولاً يك شخصيت (در اين جا يك نظامي زن) در مقابل سؤالي تاريخي/اخلاقي (در اين جا زنداني كردن و شكنجه مضنونين تروريسم) قرار داده مي‌شود. اما به محض اين كه آن شخصيت وجود آن سوال را به رسميت شناخت، و قبل از اين كه به پاسخي برسد، فيلم با عجله و غرق در احساسات به پايان مي‌رسد. با آن‌كه كمپ ايكس ري در دسته فيلم‌هاي بعد از يازده سپتامبر اثر بهتر و برخوردش با رسوايي‌هاي اين كشور در گوانتانامو صادقانه‌تر است اما هم‌چنان با برخورد ملودراماتيك از زير مسئوليت انساني خودش شانه خالي مي‌كند.

Monday, March 16, 2015

Willow and Wind (1999)

Willow and Wind

The tragic news reached me last night: the young son of the master of children cinema Mohammad Ali Talebi has died in a car accident on his way from north Iran to Tehran. Adding to my immense sadness and disbelief was the fact that April would be the first anniversary of Mr. Talebi's visit to the UK and his three-film tour around the country which put the two of us on the road for nearly 10 days.

Talebi with his piece of glass on the hills of Scotland. [©Ehsan Khoshbakht]

While sending Mr. Talebi my deepest sympathies, for reminding the love and affection he has always shown for children, I'll republish a short programme note I wrote to his masterpiece Willow and Wind, the story of a young boy's quest to carry a piece of glass through the windy hills of north Iran which now can be seen as the perfect metaphor for this unbelievable loss. Ehsan Khoshbakht

Willow trees bend easily in the slightest breeze, but even the wildest wind cannot uproot them. That is, more or less, the story of children in Mohammad Ali Talebi’s cinema; they are affected by every turn, every event, each nuance of the adult world, but they never fall down or stop fighting.

Willow and Wind is Talebi’s greatest cinematic achievement, both in terms of narrative and visual style. It tells an amazingly simple, sometimes absurd story. Like a Persian miniature, it is expressed through fine details. It depicts the efforts of a young boy to carry a large piece of glass some distance across country, to reach the school where he has broken a window during a football match. He’s not allowed back into class until he mends it.

Tuesday, March 3, 2015

Il Cinema Ritrovato 2015


The gates of heaven will be opened once more on June 27th. If you don't know about Bologna's Il Cinema Ritrovato, then maybe you're looking for the gate in the wrong place.
 
The festival of international cinephilia, film history and preservation, a year after losing the irreplaceable Peter von Bagh, is more or less following Peter's guidelines and the road map he drew before his passing in September 2014. (See my homage to Peter here.)


According to the festival's official newsletter, the XXIX edition of Il Cinema Ritrovato will take place from June 27th to July 4th:

"About 360 films from 1895 till today (all with English subtitles), 5 theatres from dawn till dusk, as well as open air evening screenings in Bologna’s wonderful main square, Piazza Maggiore, and in Cineteca’s courtyard, Piazzetta Pasolini. 8 fulfilling and memorable days to dive into the pleasure of unique screenings, to discover the best prints and digital restorations from the most important film archives and institutions all over the world, to meet the main exponents of film history as well as current cinema."

The major strands in the festival, loosely categorized in three parts, are announced, and I'm glad to say that the jazz section (called Jazz Goes to the Movies) is curated by me and Jonathan Rosenbaum in which some newly restored jazz films, as well as standard classics will be screened.

So for now, this is what seems like a full week's plan in Bologna:

Sunday, March 1, 2015

Notes on Peter Kubelka


تجربه‌هايي با آن‌چه تماشاگر نمي‌بيند
سينماي مِتريكِ پيتر كوبِلكا

در وسط سالني پررفت و آمد مثل يكي از ستون‌هاي خاكستري آن بي‌حركت و منتظر دوستي ايستاده‌ام. مقابل من پيرمردي با صورت گردِ همينگوي‌وار، مو و ريش سفيد و كوتاه و لباس سياه احتمالاً در موقعيت مشابه من قرار دارد. او هم منتظر كسي يا چيزي است. براي يك لحظه، مثل صحنه دوئلي در يكي از وسترن‌هاي لئونه، اين‌بار از فاصله‌اي نزديك، نگاهمان در هم تلاقي پيدا مي‌كند. او مثل مرد بي‌اعتناي شمال از شمال غربي، در آن طرف جاده دوباره به افكار خودش فرو مي‌رود و من كه تصور مي‌كنم چهرۀ آشنايي ديده‌ام، در حالي كه حافظه كوچك‌ترين دستِ ياري‌اي نمي‌رساند، مثل راجر تورنهيل با اصرار بيش‌تر، و با كمي شرم، دوباره خيره مي‌شوم. اما همۀ اين تلاش با سر رسيدن همراهاني كه باعث توقف و انتظار ما در آن نقطه شده‌اند متوقف مي‌شود و هركسي به راه خودش مي رود. چند دقيقه بعد در خيابان تصوير صورت پيرمرد، اين بار با نامش، به ذهنم برمي‌گردد: پيتر كوبلكا!
اين برخورد بسيار كوتاه و تصادفي با يكي از غول‌هاي سينماي تجربي در روزهاي فستيوال فيلم لندن درست مثل خواب بود، يا دقيق‌تر، درست مثل صحنه‌اي از يكي از فيلم‌هاي اين فيلم‌ساز 78 ساله اتريشي كه هم فيلم‌ را مي‌بينيد و هم نمي‌بينيد. ديدنتان به نديدن تبديل مي‌شود و ندينتان فعلِ ديدن را گواهي مي‌كند. اجازه بدهيد برخلاف سينماي صدردصد آبستره كوبلكا، ما كمي از زبان آبستره فاصله بگيريم تا معلوم شود فيلم‌هاي او چطور هم ديده مي‌شوند و هم نمي‌شوند.