Saturday, January 30, 2010

Alice's Restaurant (1969)



رستوران آلیس
كارگردان: آرتور پن
موسیقی: آرلو گاتری
بازیگران: آرلو گاتری، پت كوئین.
1969/ رنگی/111 دقیقه.
***
این فیلم براساس یكی از صفحه‌های مشهور گاتری ــ‌ با همین نام ــ‌ ساخته شده و خود او در نقش جوان آماده رفتن به سربازی كه پرسه‌ای را در گروه‌های هم‌نسل خود در مونتانا و نیویورك آغاز می‌كند، بازی قابل‌قبولی دارد. سایر بازیگران، آدم‌هایی عادی‌اند كه به ایجاد فضایی واقع‌گرایانه برای فیلم پن كمك می‌كنند. رابین وود در مقاله مشهوری ضمن مقایسه این فیلم با زابریسكی پوینت آنتونیونی، ارزش‌های ساخته آنتونیونی را زیر سؤال می‌برد و او را متهم به بیهوده كشدار كردن، عدم درك عمیق و مسأله‌آفرینی می‌كند: «پن نشان می‌دهد كه قادر است صمیمانه با مسائل جوانان امروز درگیر شود. او همچنین با گسترش دادن مسأله به اشخاص مسن‌تر مانند خود آلیس، جهانی بودن آن مسائل را مورد تأكید قرار می‌دهد.» گفتارهای موسیقیایی آرلو گاتری در بعضی صحنه‌های فیلم روی تصاویر می‌آیند كه البته وود از این بخش ناراضی است!

Friday, January 29, 2010

On Fajr Film Festival


چرا سالهاست نوشتن درباره بخشی از این فستیوال را قبول میکنم که قلمروی مردگان است؟ بخشی که فقط برای وجود چند فیلم قدیمی قابل نمایش و برنامه پرکن و برای دادن جلوه ای از چند وجهی و پربار بودن برنامهها به زور در ترکیب متضاد این جشنواره جای داده میشود و روز به روز از داشتن همان حداقلهایی هم که آخرین خورههای سینما را به سالنهای بیرونق میکشاند دورتر میشود. سال‍‍‍ها پیش عش‍اق صبور سینما حتی برای دیدن یک حلقه از لولا مونتز (مكس افولس) به روی پرده، سرمای بهمن تهران را به جان می خریدند و قناعت پیشگی‌شان باعث می شد از این بزرگواری خاطرهای خوش و چند درس بزرگ به ارمغان ببرند. اما امروز جای همان نسخه‌های فرسوده و در شرف متلاشی شدن خالی است و نباید تعجب کنید اگر در میانه ساعت بیست و پنج (هانري ورنوي) در سالن کوچک عصرجدید لحظه‌ای از تبلیغ خاطره‌انگیز TNT Hollywood at home (يعني ضبط شده روي وي‌اچ‌اس از ماهواره آنالوگ) از زیر قیچی خیاط با ذوق فستیوال در رفته باشد و شما را تنها با نویزها و دانه‌های سفید حاصل از رسیورهای آنالوگ روی پرده سینما تنها نگذارد. خوشبختانه امروز جای ویدیوهای بدون زیرنویس کلود شابرول در سالهای پیش را دی‌وی‌دی‌های خوش آب و رنگی گرفته که در جشن تولد صد ساله‌ها و بقیه کسانی که کمی زودتر از زمانی به دنیا آمدند که دنیایی بدین پرشگفتی و نوآوری را در ارایه مجدد آثارشان ببینند به کار می‌آید. اما باز هم سالن‌های متعلق به این برنامه های بزرگداشت و رتروسپکتیوها خالی تر از آن است که بتوان گفت این فیلم‌ها حتی دیده شدند . آیا این سستی‌ها و محدودیت‌ها بودند که ارتباط یک نسل را با کلاسیک‌های تاریخ سینما حتی در حد سالی ده روز قطع کردند یا این نسل خود گسست کامل با گذشته را انتخاب کرده است؟ در هر حال چه اهمیتی دارد وقتی که این فیلم‌سازها مرده‌اند ، تماشاگرانشان مرده‌اند و منتقدانشان مرده اند. آن چه که ما در طول چند سال گذشته انجام داده‌ایم تاختنی دن‌کیشوت‌وار بر آسیاب‌های بادی بوده است.

احسان خوش‌بخت – بهمن 1385

Wednesday, January 27, 2010

It's Not Dark Yet, But It's Getting There




آخرين روزهايم را در دره گلستان سپري مي‌كنم. رگه‌هاي برف روي كوه‌هاي روبرو، كه مي‌شود شرق، نشسته و اين كوه‌ها به سمت جنوب كه مي‌روند سفيد و سفيدتر مي‌شوند تا اين كه وصل مي‌شوند به سپيدي مطلق رشته كوه‌هاي بينالود؛ پنبه‌هاي سنگي كه روي هم انباشته شده و پرواز كلاغ‌هاي سرمازده از مقابل آن‌ها از غلبه كامل زمستان بر جايي خبر مي‌دهد كه تا ديروز هزاررنگ پاييزي‌اش منظري بود كه گويي با نت‌هاي ايلي‌نويس جكت (Illinois Jacquet) و قلم ترنر (Turner) ترسيم شده بود.
دود سفيد و بي‌رمقي كه از برگ سوزان گوشه و كنار باغ‌ها به هوا بلند مي‌شد، حالا در مه غليظ و خاكستري اين‌جا گم شده است. دو گنبد فيروزه‌اي از حصار گلستان در دوردست پيدايند، كلاه‌هايي كج و معوج روي سر خاك و كلاغ‌هايي نشسته بر ديوار سفيد ترك برداشته حيات كه از گنبدها بزرگ‌ترند. فيروزه‌اي و سياه. مرده و زنده.

خط افق در تلاش رقت‌باري براي دادن جاي درخت‌ها به بتن و تيرآهن‌هاي تاب برداشته و ميل‌گردهاي زنگاربسته گم مي‌شود. اين جا جايي است كه پتو را تا زير چشم‌ها بالا مي‌كشم و با بي‌حوصلگي شاهد زوال دره‌ام كه زودتر از من در حال بخار شدن است. صداي گفتگوي فيليپ نواره و ميشل كالابرو در «قاضي و قاتل» با شيب نه‌چندان تند دره يكي مي‌شد و به سرعت به اعماق دره سقوط مي‌كرد، جايي كه جاده مارپيچ حصار گلستان و پل پرمدعا و پرسروصدايش زير لاستيك ماشين‌ شهرنشينان بيماري كه مرض‌هايشان را با خود به دره مي‌آوردند فريادهاي كوتاه و ناخوشايندي مي‌زد. اين‌ها و صداي زوزه گلوله‌هايي كه در دره شليك مي‌شد تا سگ‌هاي هار را بر زمين سرد بخواباند. آن‌ها با زبان‌هاي دراز و چشم‌هاي قرمز و بدن تكيده‌شان به زمين مي افتادند و آخرين نگاهشان به شكارچي مملو از رحم و شفقت بود. صياد نيز به همان اندازه از جنون هاري در رنج بود.

دره گلستان دره آرامش و وحشت است. دره سكون و هياهو. از اين‌جا به هيچ جا نمي‌روي. پشت يخچال‌هاي بينالود تا ابد متوقف مي‌شوي. مي‌تواني در حين يخ زدن پوزخندي به لب داشته باشي، شايد در موزه اشياء گمشده، مجسمه مومي تو با همين پوزخند ابدي جابگيرد.

اين‌جا جاني گريفين و جان كولترين آخرين battle خود را در smoke stack برگزار كردند. كنت بيسي قبل از هجوم زمستان آخرين سويينگ تمام عيارش را در اين جا به گوش دره رساند. چت بيكر با صورت تكيده‌اش و ريش نتراشيده، مثل ون‌گوك، آرام Lament for living را اجراء مي‌كند و از سر ترومپت بخاري بلند مي‌شود. صداي بن وبستر از كافه‌اي در كپنهاگ به گلستان مي‌رسد. صدايي محكم و لرزان، پيچيده در زيرزمين دودگرفته و درآميخته با زمزمه‌هاي مشتريان مست و صورت بن زير سايه‌اي تيره كه از لبه كلاه تا روي لب‌هايش پايين آمده است؛ بن با آن چشم‌هاي خاموش كه پيشاپيش به استقبال زوال رفته بود.
در گلستان مبتدا و خبر جملات گم بودند و افعال در منگي جمله از آخر به هرجايي كه زورشان مي‌رسيد مي‌پريدند. گاه آن‌قدر بالا مي‌پريدند كه براي هميشه شرشان كم مي‌شد. جمله‌هاي بي‌افعال نشان اين بود كه جري گارسيا در طبقه بالا Jam Session يك‌نفره‌اش را آغاز كرده. ما مي‌خوابيديم و بيدار مي‌شديم و جري هم‌چنان گفتگوي بي‌پايانش را با خود ادامه مي‌داد. ما مي‌رفتيم و مي‌آمديم و هنوز كليد در قفل نيم دوري نچرخيده و لبه باريك‌تر از مويي از در باز نشده، صداي جري مثل بخار حمام از خانه بيرون مي‌زد.

دارم آخرين روزهايم را در دره گلستان سپري مي‌كنم و بايد كم‌كم چمدان‌هاي خالي‌مان را با كوتي جمع كنيم و براي اين‌ كه باد ما را يك‌باره به هوا نبرد، تا جايي كه شد آن را با جملات بي فعل، گزاره‌هاي ناتمام و قهقهه‌هاي سرنداده پر كنيم. چمدان‌ها پر از هيچ و گلستان آرام آرام در شرف محو شدن است. دارد در مه گم مي‌شود، گويي هرگز نبوده است. ا. خ.
اين را احتمالاً حول و حوش دو ماه پيش بايد نوشته باشم. مثلاً آذر 1388.

Monday, January 25, 2010

Girls in the Night (1953)


Girls in the Night
Universal, 88 mins, Black & White

Director: Jack Arnold
Screenplay: Ray Buffum
Cinematography: Carl E. Guthrie
Editing: Paul Weatherwax
Art Direction: Robert F. Boyle and Alexander Golitzen
Cast: Joyce Holden, Glenda Farrell, Harvey Lembeck, Patricia Hardy.



Unless I am mistaken, Jack Arnold was unknown here before the appearance of It! Come from Outer Space, which hardly incited one to wish to learn more about its author, and Girls in the Night, which belies that first unfavorable impression. Let us leave aside the first film (science fiction in polaroid relief [3-D] and black and white, no less!) and get right to Girls in the Night, which leaves us in an intermediary state between surprise and delight.
It's a story of a few young boys and girls who live on New York's East Side and who hope to escape from that miserable neighborhood. Through the author's tenderness for his youngsters (and without sentimentality), through the incredible violence of the fight scenes, through the dynamism of the whole, the beauty of the relationships among the characters, the tone of this film swings between Becker's Rendez-vous de Juillet (1949) and Nicholas Ray's Knock on Any Door (1949). Each scene, whether it is the first (the very lively election of Miss 43rd Avenue in a neighborhood movie theater), the last (a very carefully controlled chase), or yet a prodigious dance scene in a sleazy club, makes us think that it was the one that the author treated the most lovingly; the directing of the actors (all newcomers) is perfect. Jaclynne Greene and Don Gordon make such a convincing pair of rascals that when, after the word END that follows closely after their death, they get up to greet us with a smile, we don't fail to feel that a great weight has been lifted from our shoulders.

 -- François Truffaut, Cahiers du Cinéma, February 1954

Sunday, January 24, 2010

Homage: Julien Duvivier


Three frames from Un carnet de bal (Julien Duvivier, 1937)

"If I were an architect and I had to build a monument to the cinema, I would place a statue of Julien Duvivier above the entrance….This great technician, this rigorist, was a poet." -- Jean Renoir

"His mood is violent, and belongs to the underside of the stone" -- Graham Greene

"His cutting was extraordinary. Everything was planned out. He was an incomparable technician." -- Max Douy

Saturday, January 23, 2010

Pink Floyd: Live at Pompeii (1972)



پینك فلوید در پمپی

كارگردان: آدریان مابن.

1972/رنگی/90 دقیقه.

***

آدریان مابن كه مستندهایی باارزش درباره نقاشان سوررئالیست ساخته (مثلاً مستندی درباره رنه مگریت با موسیقی راجر واترز که یک شرکت فرانسوی روی VHS منتشر کرده بود)، در یك فیلم‌ــ‌كنسرت غیرمنتظره به ثبت بهترین‌های آلبوم Meddle پینك فلوید دست زده است.

فیلم تلفیقی است از كنسرتی در پُمپِی، بدون تماشاگر و در میانه ویرانه‌ای باستانی برای اساطیر و صحبت‌های رو به دوربین اعضا هنگام غذاخوردن یا تمرین‌های مقدماتی برای آلبوم «نیمه تاریك ماه» در استودیوهای "ابی رود" لندن و استودیویی در پاریس. فیلم با زومی بسیار طولانی و پابه‌پای بخش آغازین Echoes‌‌، گشوده می‌شود و سپس با حركت‌های عالی دوربین‌های متعدد (سه یا چهار دوربین) به‌دور نوازنده طبل (نیك میسن) یا در امتداد بلندگوهای بی‌شمار گروه پیش می‌رود.

استفاده عالی از قاب ایستا یا نماهای چندتصویری مالیخولیای این پروژه غریب را كامل می‌كند. یكی از نكاتی كه مابن به‌دقت آن را از نظر گذرانده، توجه به نقش هر عضو گروه در قطعات است؛ جایی كه او درك می‌كند ستاره حقیقی «یكی از این روزها» نیك میسن است و با نمایی از بالای سر، گویی او را در حین انجام عملی آیینی نشان می‌دهد. این توجه در قطعه‌های گوناگون بین اعضاء تقسیم می‌شود و ارزش هر نوازنده در یك كوارتت آشكار می‌شود.


واقعیت این است که فقط سه آهنگ فیلم واقعاً در پمپی فیلم‌برداری شده اند و بقیه با تکنینک "پرده آبی" در پاریس و آن‌هم در استودیو ساخته شده‌اند. DVD های تازه فیلم انیمیشن‌های سه بعدی بسیار آماتوری و آزار دهنده‌ای از پمپی به فیلم قدیمی اضافه کرده است که خوشبختانه می‌شود کاری کرد که دیده نشوند.


Thursday, January 21, 2010

The Doors on Film



دورز
كارگردان: الیور استون.
موسیقی: گروه دورز.
بازیگران: ول كیلمر (جیم موریسن)، كایل مك‌لاكلان (ری مَن‌زارك)، مگ رایان (همسر موریسن).
1991/ رنگی/140 دقیقه

***
یك فیلم جنجالی دیگر از الیور استون كه برایش جیم موریسن تفاوت چندانی با جنگ ویتنام، رئیس‌جمهورهای ناكام و وال‌استریت ندارد و از او به عنوان بهانه‌ای برای حمله‌ای تیز و تند – و البته سطحی – به آمریكای ارزش‌های متضاد استفاده می‌کند. موریسن، آن‌گونه كه استون تصویر می‌كند، می‌تواند یك «پسر خوب آمریكایی» باشد، اما به یك شورشی خودویران‌گر تبدیل می‌شود و شاید یكی از ضعف‌های مهم فیلم عدم وضوح این دگرگونی و دلایل آن است. از ابتدا او را در كلاس درس دانشكده سینمایی‌اش می‌بینیم كه زخم‌هایی را از جنگ دوم جهانی بروز می‌دهد، اما می‌دانیم كه او فرزند سال‌های آرامش است (دهه 1950) و چیزی از آن دوره تاریخی باعث آزردگی او نیست. بیش‌تر قسمت‌های فیلم به اعتراض‌های نمایشی اختصاص می‌یابد و برای هر فریادی، انگیزه‌ای جست‌وجو می‌شود. حقیقت این‌جاست كه شورش او شورشی بی‌دلیل بود و در این حال نفس عصیانش دارای اهمیت است، اما استون با رجوع مكرر به تصاویر سرخ‌پوست كشته‌شده در جاده (با آهنگ "مهاجمان توفان") یا باران بمب‌ها بر مزارع ویتنام، قصد خارج كردن موریسن را از دایره نیهیلیسم دهه 1960 دارد. فیلم در بخش‌های زیادی به‌واسطه كثرت تصاویر باقی‌مانده از گروه دارای كیفیت واقع‌گرایانه‌ای است. صحنه‌پردازی‌ها، به‌خصوص فضای كنسرت‌های دورز، بسیار استادانه است و بازی ول كیلمر تقلیدی است بی‌نقص و پذیرفتنی.
همین‌طور اجرای درجه یك آثار دورز در فیلم، حاشیه صوتی آن را از خود فیلم و تصاویر جذاب‌تر كرده است. هنگامی كه در خلال تمرین‌های روزانه و از میان اجراهای غلط و كاغذ چروكیده اشعار، اثری كلاسیك شكل می‌گیرد، احساس می‌كنیم در لحظه‌ای تاریخی و در خلاقیتی آنی شریك شده‌ایم. از ارزش‌های فیلم توجه به نقش مؤثر ری من‌زارك نوازنده كیبورد گروه است؛ نقشی قابل توجه در استمرار گروه و در حفظ نام موریسن پس از مرگ او. من‌زارك با توانایی‌های تكرارنشدنی خود در نواختن كی‌بورد به «شوپن موسیقی راك» و مكملی یگانه برای نوای موریسن بدل شد. نكته دیگری كه به‌عنوان یك غفلت می‌توان از آن یاد كرد، گم شدن استون در ژانری خیالی است كه به‌شوخی (یا جدی) LSD نامیده شده. استون برای نمایش دنیای راك، جنبش‌های آزادی‌طلبانه زنان، شورش‌های دانشجویی و جنگ ویتنام كه فضایی سرگیجه‌آور همچون نگاه از دریچه چشم كسی كه از مواد مخدر استفاده كرده را طلب می‌كند، از حركت‌های بی‌شمار دوربین و بالا و پایین رفتن‌های بی‌سبب استفاده می‌كند كه در تماشای نخست (سال‌های ابتدایی دهه 1990) بسیار آزاردهنده می‌نمود و امروز تماشایش آسان است.

البته در مستندهایی همچون وود استاك با دوربین روی دوش، روح این دنیای جنون‌زده چنان آشكار می‌شود و چنان عمقی دارد كه این شیوه استونی هرگز به درصدی از آن دست نمی‌یابد. بخش‌های مربوط به اوهام ناشی از موادمخدر نیز چنان پیش‌پاافتاده است كه گویی كابوس یكی از فیلم‌های رنگی اولمرند. با تمام این ایرادها تناقض غریبی پیش خواهد آمد، اگر این فیلم را یكی از بهترین بیوگرافی‌های راك بخوانیم. اما تعجب نكنید چون ساخته شدن فیلمی درباره جیم موریسن و گروهش توسط یك هم‌نسل ویتنام‌دیده كه بارها قصد «خلاص كردن» خود را داشته، ارزشمندتر از ساخته شدن آن به‌وسیله یك هالیوودی دیگر است. (احسان خوش‌بخت، اردیبهشت 1381)

ری من‌زارك، نوازنده کیبورد گروه، سه فیلم قابل توجه درباره دورز و موریسن كارگردانی كرده است:
رقص روی آتش (1985): تلفیقی از ویدئوكلیپ‌ها، شوهای تلویزیونی و كنسرت‌های گروه. 65 دقیقه.

دورز: ادای دینی به موریسن (1988): زندگی موریسن از ورای مصاحبه‌ها و كنسرت‌ها كه بهترین‌هایش در آن اجرا می‌شوند. 60 دقیقه.

رژه آرام (1991): مصاحبه‌هایی كه تا زمان ساخته شدن این فیلم توسط من‌زارك هیچ‌گاه دیده نشده بود و همین‌طور تصاویر آخرین حضور تلویزیونی دورز در 1969. این فیلم به‌عنوان مكملی بر ساخته استون به بازار ویدئو راه پیدا كرد. 50 دقیقه.

وقتی غریبه‌ای (2009): آخرین مستند راجع به درز که هنوز ندیده‌ام و در فستیوال ساندنس پارسال نمایش داده شده. به کارگردانی تام دی‌چیلو و با گفتار متن جانی دپ. 90 دقیقه.